X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

اسپند روی آتش

شنبه 13 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 01:02 ب.ظ

مرگ بر چشم بندهای سیاه...

دوست تازه از زندان آزاد شده ای می گوید، وارد اوی.ن که می شوی عریانت می کنند. در حد مادرزاد! بعد دستور می دهند : بشین! پاشو! بشین ! پاشو! بشین ....

 

شنیدنش هم صورتم را کش می آورد! دلم گر می گیرد!  حالت تهوع ویرانم میکند وسرگیجه حکومت تنم را به دست می گیرد....  

 

این زندان بان  ها، این بازجو ها  دیگر چه جور جانورانی هستند؟!مسئله شان نان شب است و معاش؟ یا عقده؟ یا جنون؟ که بویی از انسانیت نبرده اند؟! 

 اهرم تحقیر کثیف ترین و احتمالا کاراترین است برای پاسخ گرفتن از دهان زندانی . و البته تحقیری که با نمک و فلفل تهدید هم چاشنی مالی شود بهتر جواب می دهد. منتهای مراتب در بازجویی همه مثل هم نیستند.  

یکی به اشتباه با جمعی سیاسی بر خورده و به کل تعطیل است. بعد از مدتی الافی با یک تعهد مسخره راهی منزل می شود. 

یکی که بدجور پایش گیر است و از طرفی سودای زن و بچه و شغل و ... دارد  یا هیچ کدام از اینها رابه علاوه وجدان ندارد(!) هم موقور می آید و هم یکی می شود از خودشان.  

 

آنهای دیگر هم بعد از طی کردن مراحل لایتناهی و تکراری و ملال آور و تحقیر آمیز بازجویی مجبور می شوند تعهدی بنویسند و به صلاح دید بازجو آزاد شوند یا در بند بمانند!

 

سابقه دار های با تجربه ی تحمل حبس، در این شرایط از همه پخته تر عمل می کنند. 

 چیزی برای پنها کردن ندارند.معمولا چهره ای خونسرد دارند لبخند می زنند و عاقل اندر سفیه بارجو را ورانداز می کند (لج درآور ترین حرکت، برای در آوردن حرص بازجوها). 

اینان پیه همه چیز را به تنشان مالیده اند و با آغوش باز به استقبال رنج و تاوان آزادی خواهی می روند. در این شرایط ممکن است به نظر برسد که اینگونه تباه کردن زندگی بی حاصل است. عوام آنقدر رژیم اجباری اقتصادی را متحمل است که فقر سیاسی اش را از یاد برده و آزادگان را به باد فراموشی سپرده اند. 

من فکر می کنم تا زمانی که طرز فکرهمه ماها اینگونه باشد ،دستیابی مان به آزادی هم دیرتر می پاید.  

پیکان این نقد را اول به سوی خودم نشانه میروم. آرزو دارم یک روز آن قدر بزرگ شوم که محافظه کاری را کنار بگذارم و  بی هیچ شعاری آمادگی فدا شدن در راه آزادی را در خودم ببالانم!