X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:48 ب.ظ

تهران نوشت

- سومین بار است که در دو ماه گذشته تهران هستم و تک و تنها شهر را گز میکنم!


- در مجموع نمیتوانم بگویم این سفر ها خوش گذشته اند یا نه! ترکیبی بوده اند از لحظات پر از اشک و لبخند!!!


- تنهایی دلگیر کننده بوده است، اما بعضا آلترناتیو بهتری سراغ نداریم! :/


- نمایشگاه گل و گیاه فق العاده بود! تنها ایرادش این بود که همراهی نداشتم تا یک عکس خانمان سوز از ما  بیندازد!رهگذران از سر رفع تکلیف غیر اجباریشان، ماس ماسک دوربین گوشی را فشارکی میدهند و ظفرمندانه گوشی را به آدم برمی گردانند و حتا نیم نگاهی به قیافه ی کش آمده ات بعد از دیدن عکس نمی اندازند!


- برنامه ی توأمان جنگل نوردی و کوهنوردی جمعه(جنگل الی مستان)، در مه و باران و سرما ، سخت، اما  بی نظیر بود!


- فیلم بغض بسیار غمناک بود!آدم دلش میخواد فیلم بهتری در سینما آزادی ببینه!
بله میدانم که این فیلم پیام بزرگی دارد: " زود قضاوت نکن" .
بله این را هم میدانم که بازی باران کوثری در این فیلم  خیلی خوب بود!


- این چه وضعیه که بساط تئاتر رو شنبه ها تعطیل کردن؟ مگه جمعه چشه؟!


- پنج شنبه شب،زیر پل ، بغل پیچ شمرون با کوله پشتی سنگین کوهنوردی اندازه ی نصف قد خودم(!) و کفشهایی سنگینتر از کفش فضانوردان منتظر تاکسی یا مسافر کش ایستاده ام!امان ازدستشان! سه تا ماشین هم زمان بایستند و بوق و بوق! خب آدم میگرخد به مولا! نکنید نسازید برادران من! والله که آدم به خودش شک میکند! :/
من واقعا نمی فهمم این دارندگان ماشین های مدل بالا چی پیش خودشون فکر میکنن. اما الان دیگه متوجه شدم سن و سال و پولدار و بی پول نداره، هر مرد اهل امور خاک بر سری(!) خودش رو محق میدونه که در هر شرایطی شانس خودش رو امتحان کنه!!! در راستای پست ترنج