اسپند روی آتش

سه‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 06:41 ب.ظ

فقدان

وقتی عشق (همون دوست داشتن خیلی زیادِ منحصر به فرد!)، نباشه ،اما لیلی باقی بمونه، تبدیل میشه به یه روسپی! یه روسپی بی جیره مواجب در نگاه عوام! یا شاید یه چیزی درمایه های آمیغِ ابسورد و لذت گرا در نگاه خواص، یا به قول یه دوست  گرامی ؛ در نگاه روشنفکران !

اینه که میگم لیلی باهاس تموم بشه! بهتره که لیلی طول نکشه....

لیلی اگه تمام نشه ، تهی میشه! لیلی ِخالی از عشق دیگه به درد نمی خوره،همون روسپی اس با همون مشخصات غریب!


یه جاهایی هست که باید جرأت داشته باشی ، باید چیزشو داشته باشی ، ترمز دستی قطار رو بکشی و نترسی از مرارت بعدش....

این از این، حالا برم سراغ داستان پر آب چشم دلتنگی!؛

خوش به حال اونایی که اصولا صنمی ندارن با پروسه ی دلتنگی! روی سخنم با اوناییه که میگن :
" بهش فک نکردم که بخواد دلم براش تنگ بشه!"

به نظرتون به همین راحتی میشه به یکی که یه روزی از جون براتون عزیز تر بوده(به طور واقعی) فک نکنین ؟ یا اصلا به ذهنتون نرسه ، بودن و نبودنش و حال و روزش؟!!!! اگه بشه این اتفاق بیفته که خیلی محشره پسر! بزن قدش!

بله ،هستن آدمایی که دلتنگ نمیشن ،مگه دلتنگ بوی تن کسی! :/

لیلی رو باید تموم کرد،پسر! کش دادنش مسخره است. مگر اینکه  خود لیلی بخواد این وضعیت رو.

بزن زنگو!