اسپند روی آتش

پنج‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 04:04 ب.ظ

گیاهخواری به روش من!

غذای گیاهی پیل افکنم حاضر شده است! گذاشته ام از داغی بیفتد تا بزنم به بدن. فقط شراب ناب مردافکن اش کم است!

یک چیز محشری است که همیشه برای خودم می پزم. تند و پر ادویه! یک چیزی شبیه غذای چینی لیلا حاتمی در " سعادت آباد!"

 که وقتی  دیدم یاسی چطور در حاشیه  اتفاقات و مجادلات ریز و درشت فیلم مجدانه به پختنش ادامه میدهد، آب راه افتاده از لب و لوچه را جمع کرده به خویشتن خویش نهیب زدم :
 " اوهوی! لیلون! قورت بده آب دهنتو دختر! تو که قوت غالبت همینه! به مولا "

چقد حال میده هیشکی نباشه که اصرار کنه تو این غذا دو تا تخم مرغِِ لعنتیِ زردمبو هم بزنی! تا طعم و بویِ گندِ تخم مرغ، گند بزنه به عطر و بو و مزه ی ِ بی نظیر تک تک اجزای غذا! و تو هم مجبور باشی طبق معمول، به جدا کردن سهم خودت از گندی که در انتظاره! و یا اگه حوصله نداشته باشی به جدا سازی، تن بدی به طعم به فنا رفته ی غذای چسبناک ِتخم مرغی!

راستش خودم هم موندم چطور می شه علاقه ی خاصی به گوشت چرندگان و پرندگان نداشت باشی ، اما از طرفی از دل و جیگر و سیرابیِِ کله پاچه هم نتونی بگذری!

تصور اینکه عضو اخیر چه وظیفه ی خطیری  در بدنِ گاو علیه الرحمه بر دوش می کشیده حال خودم رو هم به هم می زنه. اما مگه می شه ازین سیراب شیردون لعنتی چشم پوشید؟!




پ.ن : مجموعه داستان " برو ولگردی کن رفیق" از مهدی ربی، "شب های چهارشنبه" از آذردخت بهرامی جزء امانتی هایی بودند که تمام شدند و بسی لذت بردم ازشان. 

" کافه پیانو" هم جزء غیر امانتی هایی بود که هفته ی جاری خواندنش تمام شد. :)