X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

سه‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 12:20 ق.ظ

تصمیمات گوربابایی!

زمین و زمان را در یک لحظه در چمدانی میچپانی و زمین میگذاری؛ بارسنگینی که مدتها به دوش کشیده  ای و حالا از شانه ها  رها کرده ای. سبک میشوی...
 دلت میخواهد تا ته دنیا را یک نفس بدوی. این لحظه های طلایی... این لحظه هایی که قید همه چیز را زده ای و زیر لب زمزمه کرده ای "گوربابای همه چیز"! عاشق این لحظه ها هستم. لحظه های بی شماری که با اشک و لبخند آمیخته بوده اما هیچ جایگزین بهتری در دنیا برایش یافت نشده. زمین گذاشتن این چمدان گاهی با شکستن پوسته ی بلوغ همراه بوده ، گاهی با بالا بردن پرچم سفید تسلیم ،گاهی  با قد علم کردن در برابر عرف و سنت و رهایی از پایبندی های بی خود و بی جهت ، گاهی پابان دادن به یک تلخی بی پایان ، گاهی یک اعتراف ، گاهی یک عذرخواهی... گاهی تصمیم به کندن و رفتن و در نهایت گاهی تصمیم قاطع بر ماندن و ادامه دادن...

در تمام این لحظه های شگفت انگیز دوست داشتنی  تاکید میکنم که زیر لب تکرار کرده  ام زمزمه  ی " گوربابای همه چیز " را. وهرگز از تصمیمات گور بابایی ام هم پشیمان نشده ام چون به یقین رسیده ام که "ارزشش را دارد".