X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

سه‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 12:17 ق.ظ


عجیبه! کلمات تو حلقم زندانی شدن! حدود یه هفته است دوست دارم یه چیزی اینجا بنویسم اما کلمات توی حنجره ام خفه میشن!


1. باور کنید من تمام تلاشم رو کردم که تعطیلات خوبی بسازم اما نشد! بیماری و مرگ تنها چیزایی هستن که دست آدم نیستن! به ویروسهای لعنتی نمیتونی بگی برین گم شین الان عید نوروزه من میخوام حالشو ببرم! 

به اجل هم نمیشه گفت روح عزیزان رو بذار یه وقت دیگه به ملکوت اعلاء پیوند بده! الان دیگه هفته دومه و من اقلا قراره این هفته رو برم گرگان گردی!

 به هر حال عمه ی عزیزم نباید به این زودی ها از بین ما میرفت. تنها عضو خانواده ی پدری که بر خلاف بقیه ساکت و بی سر و صدا نبود. دوست داشتنی ترین غر غروی دنیا که مادر مرحومم همیشه غر غرو بودنم رو به ژنهای از او به ارث رسیده نسبت میداد.... هعی روزگار...


2. نوروز امسال با همه ی سختی و سیاهیش برای من یه پیام خیلی خیلی پر رنگ داشت. تو روزای آخرش رسماً با تمام پوست و گوشتم حس کردم که در این زمانه از هیچ بنی بشری نباید "توقع" داشت. نه این که حالا کشف محیر العقولی باشه که قبلا بهش پی نبرده باشم! ااما دیگه هیچوقت این مدلی درکش نکرده بودم! چی میدونم شایدم واقعا من خیلی آدم پر توقعی ام. 


3. مدعی عقلیم و گاهی سیر نمیشیم از قمار عاشقانه! "چه باید کرد" هم همچنان سوال بی جواب این تسلسله.... 


4. نامه ای که برای گشایش در کارم قبل از نوروز به جریان انداخته بودم در جریان فرآیندش، دیروز به نقطه ی کور یک رئیس واحد جزء تنگ نظر گره خورد و متوقف شد.همچنان مجبورم کاری رو انجام بدم که نه تخصصش رو دارم ، نه سابقه اش رو و نه حتا علاقمندیشو ، در حالیکه اونجایی که  میتونم مفید باشم همچنان خالیه! از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...


5. با این آغاز شگفت انگیز سال 93 لطفن برای من فقط صبر جمیل آرزو کنید... همین.