X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

سه‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:07 ق.ظ

خواب زدگی با طعم تیرامیسوی رنگین کمانی!


این فکرهای لعنتی نمیگذارند بخوابم!

اول این سیگار کذا خوابم را پراند...

بعد یورش قهرمانانه فکر های رنگین کمانی به قهر خواب و چشم انجامید و این شد که با سرکی در یخچال محض یافتن خوردنی هیجان انگیزی در این وقت بامداد و به چشمک تنها تیرامیسوی دست ساز خودمی (!) درست در آن گوشه ی دنج سمت چپ یخچال ، دامن از دست بدادم و این موتور محقر پس از بلعیدن آن محبوب مثل ساعت شماته ای راه افتاده و روشن شده  و امیدوارم نهایتا تا نیم ساعت دیگر از کار بیافتد وگر نه با این تغییر ساعات کاری مجبورم یک لیفتراک اعیانی کرایه کنم برای جدا کردن این جانب از رختخواب و شتافتن به سوی یک لقمه نان حلال(!!!)

- خلاصه اینکه بعضی آدم های دوست داشتنی در زندگی هستند که از وجود پر مهرشان به وجد می آییم ، کلی هم حرفهای خوب و قشنگ و پراگماتیستی ِ دلچسب می زنند اما در نهایت چند جمله ای هم می گویند که ای کاش نگویند که انگار آب است که بر آتش میپاشند ای کاش نگویند ... نگویند ... نگویید خب! مگر مجبورید مصداق گاو نه من شیری ضرب المثل شوید؟


- بعد گویا اسطرلاب به دستان به طور واضح دست از رصد ما برداشته اند به حمدالله و سر خویش گرفته فقط به عشق و حال خود می پردازند... که هیچ پایانی شیرین تر از پایان یک رنج به ظاهر بی پایان نیست!عمیقا خوشحالم ازین بابت.


- دو دلم ارزشش را دارد پی ستاره ها را بگیرم یا نه؟! رسما حال و حوصله ی دنگ و فنگش در دستگاههای عریض و طویل بروکراسی زده را ندارم. بعد هم دانشگاه علوم تحقیقات بوده ، ام آی تی که نبوده فلذا  این حرفها را ندارد. هرچند برای امنیت شغلی به شدت به این مدرک کوفتی نیازمندم ... :/ و برای زندگی خود محور در این جنگل به این شغل کسالت بار...


- در همین راستا همکار چماق به دست سابق ، اصولگرای اصلاح طلب ِ من بعد روحانی(!) ، امروز با تأثر و تامل و تعمق دقیقی تاسف میخوردند که :" گفته همه ی فتنه ای ها بیان برن دانشگاه"!

این کلمه ی فتنه ای را که می شنوم خونم به قل قل می افتد! مثل این می ماند که گربه نره ، پسر شجاع و دختر مهربون را با روباه مکار اشتباه بگیرد!!! 


پایین نوشت : مثلا قرار بود درباره ی نمایش "سیندرلا" ی جلال تهرانی بنویسم که سه هفته پیش دیده بودمش...