X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:25 ب.ظ

بی سر و سامانی اش ...

زن کوچ کرد...

زنی که یک سر بود  و هزار سودا و سمن در یاسمنهای بیشمارش گُم ،برای همیشه کوچ کرد به کنج کافه ای پر دود!!!

جایی که کسی را نمی شناخت که رشته افکارش را پاره کند. جایی که به اندازه ی کافی فرصت داشت فکر کند و فکر کند و فکر کند تا نهایتا بعد چهارم را به گونه ای تخیل کند که فاصله کوتاهتر از یک خط راست بین دو نقطه در آن به وضوح پیدا باشد!!!


زنی که  میله ها ی پولادی زندانهای پرشمار محیطی اش را طغیانگرانه در نوردیده بود حالا از پاره کردن رشته های نامرئی امواج بلوتوس ریموت کنترل ناتوان بود...

و این به منزله ی دو راهی صعب العبور دیگری تلقی می شد که هیچ آسودگی در هیچ کدامشان پیدا نبود... یا تنهایی و یا تنهایی ...

و نهایتا از دست دادن تمام رفقا مثل ریختن برگهای پاییزی...


هی ! زنِ قصه ؛ تو محکوم به مرگی به خدا! بمیر و همه رو راحت کن! هم خودت هم بقیه رو! دیگه کفرمو در آوردی به قرعان!!!