اسپند روی آتش

چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:22 ق.ظ

همه گان روند و آیند...

من بد بودم. اشتباهی بودم! دانشم لابد زیاد نبود... آنقدر که حضرت رئیس رک و پوست کنده فکر شکسته شدنم را نکند و با تبختری غلیظ  بادی به غبغب بیاندازد و با لحن چاله میدانی بگوید :" فوق لیسانس مرتبطش اومده و دست رد به سینه اش زده ام ،اونوقت تو رو با پارتی بذارم اینجا کار کنی؟"

بعد ها فهمیدم که خود جناب حضرت والا دستاویز چه روابط بی ضابطه ای شده است برای تند تند طی کشیدن پله های ترقی!!!

درست یک سال بعد آقای رئیس وجدان مند (!) سه نفر نیروی جدید را به نیروی بی ردخور پارتی جذب کرده است!

سه نفری که هیچ کدام فوق لیسانس ندارد. لیسانسشان هم کم ارتباط تر از من باشد مرتبط تر نیست  و در کنار اینها سابقه کار 5ساله اینجانب را که هیچ  حتا یک روز سابقه کار هم ندارند ...

و اینجانب همچنان تماشاگر ما وقع...