X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

چهارشنبه 30 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 02:58 ق.ظ

جنون شب عید


شب از نیمه گذشته است. خوابم نمی برد! این آخرین شب سال است و انگار که آخرین شب عمرم باشد! بی خود و بی جهت تمام وجودم را استرس گرفته است!


دیشب هم خوب نخوابیدم! خواب می دیدم که دزد به خانه ام زده! هیچ نبرده بجز کاناپه ی له و لورده ی سه نفره ام را که حالا طفلک نزدیک یک سال و اندی است نقش تخت خواب مرا بر دوش می کشد و حسابی زرتش قمسور شده است!
تا خود صبح پیگیر یافتن دزد ناشی بودم که کاه هایم را از حلقومش بیرون بکشم!!!


اینها به شما ربطی ندارد! به هیچ کس مربوط نیست . مهم هم نیست اصلن،اما من اگر ننویسم خفه میشوم.
شما هم به دل نگیرید ،میتوانید به دست بگیرید حتا! میتوانید بگذارید کنار، از کنار برندارید اما!


گه گداری صداهایی شبیه ترکیدن بمب و خمپاره سکوت شب شیراز را می شکند.... چیزی نیست! ته مانده های چهارشنبه سوریست! که هرگز چیزی از سور و سرورش درک نکردم! و هر چه شنیدم سوز بود و سوزش! یاد چهارشنبه سوری در ذهن من ، با یاد برنامه ی تلویزیونی دهشتناک "بچه ها مراقب باشید" بعداز ظهرهای جمعه های کودکی عجین شده است!

فی الواقع ، سرخی و زردی وام گرفته ی آتش و من از هم ، جایی در خاطراتم ندارند متاسفانه!



یک هفته نوروز فامیلا و دوری از سیگار، و نقش بازی کردنهای گوناگون ،سخته به مولا!  اما بازهم مجبوری و محجوری...


آرزویی ندارم طبق معمول. امسال به یکی از آرزوهای بزرگم رسیدم و راضیم از زندگیم و ازین که محتاج کسی نیستم, جز تعمیرکار آب گرم کن!
امیدوارم در سال 92 تعمیر آبگرمکن را هم یاد بگیرم!


 در نهایت ِ این جنون نوشت شبانه و آخرین نوشته 91 حیف است که نگویم ؛


- با همه این اوصاف از کسی کینه ای به دل ندارم و امیدوارم که این متقابل باشد.

- برای همه ی وبلاگنویسان بلاخص دوستان خوبی که در این چند سال همواره همراه اولم بوده اند(!) شادی و سلامتی و بهترینها را آرزو دارم.


- و با این وضعیت بغرنج پیش رو ، دور از دسترس است آرزوی "آزادی" در سال 92.  پس همچنان به این اکتفا می کنم که :

" الهم فکًّ کٌلِِِِ  أسیر"*


* به جون خودم این آخری را عامدانه عربی نوشتم که کامنت گذار عزیزمان سوژه داشته باشد، گو اینکه ایشون خود استاد است در این وادی و سوژه نمیخواهد! :دی


** لطفاً به غلطهای املایی احتمالی اینجانب گیر ندهید!