X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 ساعت 01:08 ق.ظ

نفس کشیدن سخته...

1. همش می خواهم نفس بکشم. همش می آیم کله پربادم را رها کنم که بیاید روی آب و دمی نفس گیری کنم اما نمیدانم چه میشود که یک هو نمیشود؟! انگار سنگ میگذارند روی سرم! شستشان خبر دار میشود که بنای نفس کشیدن دارم....

بعد هر کس سرجای گرم و نرم خودش نشسته و اورد میدهد!

رتق و فتق نمی شود امورات من به روش رادیکال مابانه ی آنها و دل خودم هم رضا نمیشود به محافظه کارانه رفتار کردن اینها!

دوستان و آشنایان اینور و اون ور دیوار نشسته اند و من با وجدان سمج خودم در برزخ....

اینبار  لختی سکوت لازم است. اما من انگار سکوتم را هم باید بسخنم!

 نفس کشیدن سخته ... هوای این کشور زیادتر از آنچه فکر میکردم مسموم و آلوده است!
گونه های آسیب پذیرتر زودتر منقرض یا دچار مهاجرت اجباری میشوند!

چه پاییزی... عجب  زمستانی ....


2. دو شب پیش برای اولین بار در عمرم توانستم رویه ای که مدتها پیش قرار بود در پیش بگیرم اجرایی کنم. تجربه ی جالبی بود. مسیر ولیعصر تا انقلاب را قدم زدن و گوش سپردن به درد دل دختری که گمان میکند بیچاره ترین آدم دنیا خودش است و خوشبخت ترین زن روی زمین تو!

دختری که فکر میکند تو خانه و زندگی و سر و همسر داری و درد بی عشقی ز جانم برده تاقت برای تو صادق نیست!

از تو سوالاتی درباره ی تاهل میپرسد و از بربادرفتگی عشقهایش از مرگ پدرش و درد های دیگرش میگوید برای تو که در نظر او مرفه بی درد عاطفی هستی اگر مرفه بی درد مالی نباشی!


نقاب زیبای خوشبختی برازنده هر چهره ای میتواند باشد حتا چهره ای که پوستش چغز شده باشد از رنج. و چه خوب بود این تجربه!


3. به دروغ گفتن هایم ادامه میدهم. چاره ای ندارم...انگار گاهی تنها راه داشتن آرامش دروغگویی است!

اگر خدا پیرو اخلاق کانتی باشد لابد در طبقه تحتانی دوزخ جای گرم و نرمی برایم تدارک دیده!

ای راستگویان بهشتی یادتان باشد با کمپوت آناناس و آلبالو، گه گاه دل این جهنمی مفلوک را شاد کنید.


4. کی فکرش را میکردم فردای شبی که به درد بی عشقی خود افسوس میخورم, فلاکت دیگری تلنگر بزند که هی فلانی صد رحمت به درد بی عشقی.... و سیگار پشت سیگار و سیگار پشت سیگار....