X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 06:18 ب.ظ

تئوریزه ی خشونت ،روایات تلخ و شگفت انگیز

-------  




"من منچستر یونایتد را دوست دارم" به قلم  مهدی یزدانی خرم،  با مقدمه قوی و دلگرم کننده ی نویسنده ، بسیار جذاب آغاز می شود.  دلگرم کننده از آن جهت که خواننده اهل فنی که شما باشید سریعا متوجه می شوید با اثر ویژه و متفاوتی روبرو هستید.

برای خواندن  این کتاب فی الواقع باید صبر و حوصله ی زیادی داشته باشید، بر اعصابتان مسلط باشید و تسلیم سردرگمی ناشی از پیچیدگی ماجراها ، به یکدیگر نشوید. باید دل و جرآت دیدن خون و خونریزی و جنایت و گور به گور شدن آدمها را داشته باشید!، که از صفحه صفحه ی این کتاب خون می چکد و هر شخصیتی که وارد داستان شد باید منتظر کشته شدن فجیعش در چند صفحه بعد باشید! بیشتر قتل ها دلیل و جنبه سیاسی دارند.بعضی هاکلیشه ی ناموسی، بعضی ها کینه های قدیمی ، بعضی دیگر بر سر باج خواهی و تعداد بسیاری هم فقط الکی ! سهواً و از سر بدبیاری مقتول ..........

 پس از استارت داستان در پاییز 83، نویسنده ما را به دهه 20 می برد از آنجا به دهه 30 می کشاند، اما عمده رخدادها  در سالهای 1331 و 1332 و روز های اوج درگیری های میان طرفداران مصدق و سلطنت طلبان اتفاق می افتد، روزهایی که تهران پر است از افسران آمریکایی و انگلیسی و کوچه پس کوچه ها ی تهران به رنگ و بوی خون، خو گرفته اند و غسالخانه ی شهر به تل جنازه های آشنا یا بی صاحب!

داستان با توقف دانشجوی تاریخ دانشگاه تهران در پشت چراغ قرمز عابرین پیاده چهار راه ولیعصر ، که بد لباس است و مریض احوال، کلید می خورد و همینطور از شخصیتی به شخصیت دیگر منتقل می شود ، در جاهایی داستان ها تلاقی های جالبی هم پیدا می کنند، هر کدام ازین  آدمها ممکن است ، نقش پر رنگ یا حتا سیاهی لشکروارانه ای در ماجرای شخصیت قبلی داشته باشند.

یک راوی ناشناس کل داستانها را تعریف می کند و برای روایتش از مکالمه آدمها و تمام فکر و ذهنشان  و پیشینه و آینده شان حتا استفاده می کند. حتا اگر سیاهی لشکر باشند، که اکثرا هم سیاهی لشکرند. در هین خواندن این رمان ممکن است اصلا فکر کنید که در حال خواندن زندگی نامه سیاهی لشکر ها هستید و نه برشی خونین ازتاریخ ایران .
 راوی به شکل منحصر بفرد و ماهرانه ای برای اتصال داستانهایش به هم در جاهایی حتا دست به دامن یک لاکپشت فسقلی لگد خورده ی مفلوک یا یک مورچه ی گرسنه و ازین قبیل می شود و انگار ناچار است  داستان زندگی و فکر و ذهن این جک و جانور ها را هم در هاگیر واگیر شلوغی خیابانهای آن روزهای تهران ، تعریف کند!
 به هر حال دیدن زندگی از نگاه یک لاکپشت بدبخت و گرسنه و تیپاخورده در حالیکه فقط دو سه پاراگراف کل داستان را اشغال کرده ، هم در نوع خودش جالب است .

حکایت دست به دست شدن های عکسی، مربوط به یک افسر نظامی خوش پوش در منظره ای زیبا از شهر پراگ هم انگار از نکات کلیدی داستان بوده و باید دقت شود ، هدف نویسنده از قرار دادن این عکس در استخوان بندی داستان که همگان روند و آیند و عکس مذکور همچنان هست ، چه بوده است؟! تنها مکان عکس مذکور است که عوض می شود ؛ از کیف پول دانشجوی تاریخ تا پشت شیشه ی قاب عکس آویخته در یک کافه بار ،تا چمدان لباس یک زن لهستانی کوچ داده شده به روسیه و بعد به ایران، بساط یک کتاب فروش دوره گرد یا خانه یک نقاش، یا یک شکنجه گر روانی زندان دولت !

 روح های سرگردانِ اغلب مربوط به جنازه های گور به گور شده، پرواز کنان بر بالای شهر اتفاقات خونین را تماشا می  کنند. انگار که اصلا شهر و تمام اتفاقاتش تحت حکومت اینهاست! روحها هم باهم  گفتگو می کنند ،سر علایق سیاسی شان کل می اندازند و حتا حال هم را می گیرند!

 و در پایان یک غافلگیری کوچک از جنس پایان عجیب " سمفونی شبانه ارکستر چوبها "ی رضا قاسمی هم در انتظار خواننده است!

اینکه داستان با یک دانشجوی تاریخ بی پول و مفلوکِ مبتلا به سرطان خون آغاز می شود، استعاره ی جالب و قابل تحلیلیست، اما اینکه چرا دانشجو با خیره شدن به تلویزیونی که در پشت شیشه ی یک مغازه لوازم صوتی تصوری که در حال نشان دادن مسابقه ی فوتبال تیم منچستر یونایتد قرمز پوش است، به یاد سلولهای خونی  ناقص و بیمارش می افتد که عنوان رمان رقم بخورد را اعتراف می کنم که نفهمیدم!

و اما مهم تر از همه، در این رمان باید به تئوریزه ی خشونت  و ریشه های قوی و تاریخی آن در خلقیات جامعه ی ایرانی دقت کرد. ماجرا ها خالی از هر گونه ابراز احساسات همدردانه، متاثرانه یا متاسفانه، نسبت به قتلهای رقت انگیز و ضرب شتم و شکنجه ، بسیار عادی  روایت می شوند انگار که مثلا شکنجه گر ترشی آلبالو انداخته و  در انبار خانه اش نگهداری می کند و نه کلکسیون اجزای بدن انسانها را !!!!

 


 

پ.ن 1 : تا آنجا که می دانم  بسیاری از آدمها و شخصیتها و وقایع این داستان واقعی بوده و وجود خارجی داشته اند و صرفا زاییده ی تخیل نویسنده نیستند.


پ.ن 2 : دوست بسیار عزیزی درباره ی اینکه یزدانی خرم در مصاحبه ای، گویا با لحنی زننده در تخطئه ی نوشته های دیگران کوشیده و داستان ها را به گروه عامه پسند و خاصه پسند تقسیم کرده ، گفته بود و آن قدر شاکی بود که حتا دست و دلش به خواندن کتاب مذکور نمی رفت. به نظرم رسید در اسرع وقت نظرم را درباره ی این گروه بندی در قالب یک پست بنویسم.


پ.ن 3 : در حال خواندن نمایشنامه ای با عنوان " در مه بخوان" از اکبر رادی هستم. که به نظر جنس خفنی می رسد! ؛)


پ.ن 4 : برای جلو گیری از طویل شدن متن و از بین رفتن لذت خواندنش هیچ قطعه ای از داستان را در متن نگنجاندم! (در واقع تخسیر ژن موروثی شیرازی ماست که باز هم فعال شده انگار! :دی)


 پ.ن 5 : کتاب برای بار دوم در سال جاری توسط نشرچشمه منتشر شده و از مجموعه کتابهای قفسه آبی این انتشارات می باشد.قیمت : 6000تومان