اسپند روی آتش

یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:59 ق.ظ

باری که حملش ناید ز گردون...

نفسش را همراه با تُنالیته ی جغجغه وار صدا ، از جا و مکان گرم و نرمش بیرون می دهد و ناغافل فوت می کند در سک و صورت رنگ پریده ی یخ کرده ام  که : " باید نگاهت رو به زندگی عوض کنی، اینجا و اونجا فرق نمی کنه!"

بنفش می شوم و کم مانده جیغ  برنده ام را مثل شمشیر هاتوری هانزوی Umma در کیل بیل1(!) بر فرق سرش بکوبم که ؛ "چرت نگو محض رضای خدا!" یا حتا ، خیلی معذرت می خوام : " زر زیادی نزن " !!!

حرفهایش درست شبیه حرفهای صد من یه غاز اخیر ، همسر سابقم بود، که تا وقتی اینجا بود و زیر سقف این خانه نفس می کشید، آه و ناله اش از زندگی بی تنوع و کسالت بار در این شهرسوخته، گوش فلک را کر کرده بود و به محض ورودمان در هر سفرِ پایتخت، آنچنان با ولع دوده های هوای تهران را به منتهی الیه آخرین کیسه های هوایی ریه های بخت برگشته اش می فرستاد که انگار باعث و بانی این اقامت ناگزیر من بوده ام و او را از زندگی در لوس آنجلس سیتی محروم نموده ام!!! ....(بلا به دور)

 و حالا که خر پرطمطراق و مبارکشان از پل گذاشته و پایتخت نشین شده اند و حتا نیم نگاهی هم به این گوشه ی گمِ دنیا نمی اندازند که هیچ، کلاهشان را باد به این سو بیاورد ،نمی آیند بردارند ،پیغام و پسغام حواله می کنند که ؛" اینجا و آنجا ندارد،سعی کن خودتو درست کنی!!! باید نگاهت رو به زندگی عوض کنی"!!!! .....یاللعجب!

انگار یکی ازین دو نفر این حرفها را در کلّه ی آن دیگری فروکرده باشد یا هر دو سر یک کلاس مزخرف انرژی مثبت و متعلقاتش نشسته باشند!!!

 باور کنید قصد نک و نال و نق و نوق ندارم. برای بهتر شدن زندگی درین گوشه تمام همّ و غم خود را به کار گرفنه ام و ازین بابت، راضیم از خودم. اما این حرفها از دهان کسی که خودش حاضر نیست  مدت کوتاهی در یکی از مناطق محروم ایران زندگی کند، به کلاسهای مختلف فرهنگی تفریحی  و پیک نیک های آخر هفته و پارتی های دوره ای و امکانات آموزشی و بهداشتی و ...، " نه" ، بگوید، بی خیال کلاس آواز و موسیقی و زبان و یوگایش شود و برود مدتی در سیستان و بلوچستان با نگاه منحصر به فردش ، زندگی پرکیفیتی را پیش بگیرد و از عصرهای دلگیر جمعه ، بعداز ظهرِ فردِ اعلایِ فرنگی با نون اضافه، رقم بزند و حسابی حالش را ببرد، در کَتَم نمی رود!


امان ازین تفاوتها در طول و عرض جغرافیا و جبرهایی در مقیاسهای ناموزون همیشه ! و امان ازین ادعاهای الکی غیر قابل هضم!


- به اطلاع عموم دوستان برسانم اینجانب  تا یک ماه دیگر، 17 سالی می شود که ساکن این شهرم ، در حالیکه از بدو تولد تجربه ی زندگی در شهرهای تهران،شیراز، پاریس، جهرم، تبریز ، اصفهان و اهواز ( از حداقل3ماه تا حداکثر 10 سال)را  هم داشته ام! و امیدوارم که عنقریب ازین " شهر خدا "2 کنده شده و بالاخره همانجایی زندگی کنم که دلم می خواهد! اینجا و آنجا ندارد هم به نظرم حرف مفت است! اگر فرقی ندارد، دوستان، خودشان تشریف ببرند،مدتی در اقصا نقاط سر کنند،باشد که رستگار شوند!

 


پا نوشت:


1. kill bill از فیلم های مورد علاقه ی بنده ساخته ی تارانتینوی عزیز


2. city of God  فیلم فوق العاده ی فرنالدو میلر برزیلی