X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

جمعه 16 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 01:55 ق.ظ

رویای آتش زیر خاکستر خاموشی!

چندی پیش بوسیله ی رامک عزیز برای نوشتن پستی با این موضوع که دلم میخواهد کجا باشم، دعوت شدم که متاسفانه به تنها دلیل موجود ،همان تنبلی  مزمن،ننوشته ام تا الان.

هرچند دلیل دیگرش این بود که در عین بی آرزویی(!) ، خیلی جاها بود که دلم میخواست باشم!
از تله کابین نمک آبرود بگیر، تا نوک برج ایفل!... از آشپزخانه ی رامک تا بالکن درخت ابدی! و ...


مکانها و فضاهایی مانند آشپزخانه ی پر رونق رامک از آرزوهایی اند که برای همیشه بر باد رفتند و گذشته ام ازشان!

بالکن دنج درخت هم با همه ی زیبایی اش پر ازسکوت و تنهایی به نظر میرسد!


بودن در فضاهای جدید و دیدن دوستان تازه و زندگی پر از سفر ،انگار داروی های فراموشی من اند و البته قدری هیجان! هیجانی که  گاه گاه ، بتواند یک زندگی یکنواخت و متروک و پر از تنهایی را تکانی درست و حسابی بدهد؛


لبه ی سکوی بانجی جامپینگ ایستاده باشی و طناب قرص و قایمش، پاهایت را در چنگ گرفته باشد. دستهایت خیس باشند از عرق اضطرابی ناشناخته(!) و پژواک صدای تالاپ تولوپ قلبت کاسه سرت را برداشته باشد و تو آماده ی رها کردن خویشتن  در دست هوا و دهان جاذبه! :)