X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 02:56 ب.ظ

آیا بلوغ ؟!

پروسه ی تز و آنتی و تز و سنتز است یا چی ؟ نمیدانم! ...

...


الان سرم پر از فکر است و سردرد سینوسی غریبی امانم را بریده!گرسنه ام .ظهرجمعه ای حال و حوصله ی پخت و پز را ندارم. آن هم برای یک نفر!؛ فقط خودم! حالا اگر دوستی، مهمانی کسی بود،یک چیزی...


ولو شده ام روی کاناپه، تابلوی "ورود ممنوع" دهلیزهای مغزم را برداشته ام و  به افکار ریز و درشت اجازه ی جولان  داده ام !

می خواهم در همین فرصت دردناکِ سر، اینها هم رژه بروند خوب!!!

این هم نوعی "بر آزردگی خود کمانچه بگذران" است... به هر روی ما که ز همسر ز مادر ،در گذشتم از سرمان هم در گذریم!!! تا وزن شعر هم به هم نخورد :" زِ سر ، زِ همسر، زِ مادر  گذر،
زِ ما،زِ ما، زِ ما، در گذر..."


............


خلاصه که پروسه اینطوری آغاز میشود :


اول یک تابویی شکسته می شود. یا یک عمل به اصطلاح غیر اخلاقی،غیر عرفی و دور از شئونات اجتماعی-فرهنگی  در این مملکت رخ میدهد. مانند داستان شیث رضایی! یا گلشیفته فراهانی! یا این آخری شاهین نجفی!


بعد یک عده فریاد وا اسلاما! وا اخلاقا!وااسفا! سر میدهند!!!


در مرحله ی سوم پروسه ، عده ی دیگر با پرچم های روشنفکری،مدرن گرایی،ساختارشکنی و یا تسامح گرایی سرو کله شان پیدا می شود و علیه مرحله ی دوم پروسه، خودی نشان می دهند!


در مرحله ی چهارم ،افراد نمود یافته در مرحله ی سوم راهشان را از هم جدا می کنند ! در این مرحله دو گروه تسامح گران و ساختار شکنان افراطی بد جوری به جان هم می افتند و اساسا چِش و چال هم را در می آورند!


در کنار جریان مراحل اصلی پروسه ،جریان نازکی که به موج و موج سواری آلرژی دارد ،از داد و بیداد نقادانه اش دست بر نمی دارد.اساسا این گروه گویا ناقد چیز خاصی جز موج گرایی نیست!الله اعلم!

خلاصه همه هستند و نقد میکنند نظر میدهند توهین میکنند و سعه ی صدر به خرج میدهند و آنقدر میگویند و میگویند  تا دهانشان کف کند و از نفس بیفتند، بعد تا بیایند بیرون از آب پر تلاطم موج برای نفس گرفتن وبرگردند می بینند که موج خفته و اثری هم از او نمانده !

انگار نه انگار که کسی کاریکاتور کسی را کشیده بوده کسی برهنه شده!کسی به مقدسات توهین کرده و ...پروسه در این مرحله به خیر و خوشی پایان میپذیرد!


آیا مابه این نحو،به کندی و بیمار گونه در پروسه بلوغ پیش می رانیم؟!!!


...............


بس است دیگر ترافیک سنگینی در دهلیزهای تنگ و رسوب گرفته ی این مغز بی نوا ایجاد شده.

یک عدد کنسرو تن ماهی از کابینت های آشپزخانه دارد صدایم میزند!!! صدایش را به زور میشود از بین صداهای دل ضعفه و دل غیژه، تشخیص و تفکیک کرد!

به قول معروف : " گشنه نشدی که عاشقی یادت بره!!!"



پس نوشت کم ربط! : حالم از روز مادر به هم میخوره :(