اسپند روی آتش

چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 10:08 ب.ظ

تاراج عزت نفس به تیغ غریزه در ماه تلخ!

فیلم زیاد میبینم. فیلم خوب و توصیه شده و جایزه گرفته بیشتر!

کارم یک ایراد بزرگ دارد اینکه نمیروم ته و توی فیلمی را که دیده ام در بیاورم! این است که با توجه به آلزایمر مزمنی که در مورد بخش خاطرات غیر تصویری با من دست و پنجه نرم میکند ،اطلاعاتی مانند کارگردان فیلم و نام بازیگرانش را اغلب فراموش میکنم به ویژه اگر بازیگران چندان معروفی هم در فیلم بخت برگشته بازی نکرده باشند! فقط قیافه هاشان است که یادم میماند!

 

در موارد پیش رفته تر بعد از گذر یکی دو سال نام فیلم را هم فراموش میکنم! مثلا میگویم:

اون فیلم فرانسویه که در مورد یه دختر گوشه گیر بود که تنها زندگی میکرد و تو یه کافه کار میکرد و با هیچ کس رابطه ی دوستانه ی عمیق نداشت و هیچ دوست پسری هم نداشت و همش به روش های با مزه ی خودش ، به مردم کمک میکرد . و از یه سری کارها مثلا فرو بردن دستش تو کیسه ی حبوبات لذت می برد و بعد یه همسایه ی پیرمرد نقاش داشت که به پوکی شدید استخوان مبتلا بود و تو صحنه ی  های آخر این دختره ترک دوچرخه ی یه آقایی نشسته و دارن میخندن و خوشحالن و...

یعنی گند میزنم به فیلم و آخرش یادم نمی آید اسم فیلم:" آمیلی" بوده است!!!

 

با این همه "bitter moon" پولانسکی هم از آن دسته از فیلمهاییست که  احتمالا اگر نام بازیگرانش را ندانم،هرگز اسم و داستان فیلم و کارگردانش را فراموش نمیکنم.

نام فیلم خیلی خوب و دقیق انتخاب شده است.فیلم خوش ساخت است و پایان بندی بی نظیری دارد. مخصوصا صحنه ی آخری که زوج انگلیسی دلخور از هم را مثل دو تا بی پناه روی عرشه کشتی در آغوش هم رها می کند تا خوب گریه کنند!!! و احتمالا :بیا تا قدر یکدیگر بدانیم... در حالیکه در صحنه ی قبل جنازه های ملحفه پوش زوج فرانسوی به بیرون کابین منتقل می شود!

 

اما در کل فیلم به  واقعیتی انکار ناشدنی هم اشاره  دارد ،واقعیاتی که تنها ریشه در نیازهای بیولوژی انسانها دارند و انسانها را یا به سکوت وا می دارند و خویشتن داری و یا به عصیانِ بی بند و باری و سرکشی...

با اینکه فرجام فیلم با واقعیت ، فرسنگها فاصله دارد اما من عقوبتی  را که در نهایت نصیب عصیانگر شده است، عمیقا دوست دارم و اینجا ذره ای برای حقوق بشر و سوسول بازی های ضمیمه اش دل نمی سوزام .

خوشحال می شوم اگر ببینم در کنار چنین مردانی چنان زنانی  قدم برمی دارند، که خوب از پسشان بر می آیند!

اینجا تحلیل نسبتا خوبی ازین فیلم دیدم. در آن به تحقیر و تخریب شخصیت ، انسانیت و عشق  اشاره شده است یادم افتاد  که فرآیند تخریب و تحقیر در جایی از این فیلم در جهنمی اتفاق می افتد که اسکار برای  می می - که عاشقانه دوستش دارد - می سازد :


"اگه رؤیای اون اینه که تو جهنم زندگی کنه، اونقدر سوزانش میکنم که خودش فرار کنه"!

و انصافا خوب جهنمی هم می سازد... 
رابطه ای که یک سویش غریزه ی صرف باشد و یک سویش توهمی به نام عشق* ،سخت سست و گسستنی ست!

 






·         گفتم "توهمی به نام عشق" چون اساسا یک همچین چیزی بسیار نایاب شده است!