X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 08:07 ب.ظ

بزن بزن دف دل را...

اپیزود یکم.

یک هفته رفته ام مسافرت! دور دوم سفرهای استانی نوروزی (بخش نوروز فرندی)،را خانه ی دوستان خورده  و خوابیده ،تفریح کرده در حد مرگ و حالش را برده ام! ، دیشب رسیده ام خانه در دفترم می نویسم : " آخییییش! هیچ کجا خانه ی خود آدم نمی شود!"

عجب رویی داری تو به قرعان!


اپیزود دوم.

وقتی باران دانه درشت این فصل به کوچه حالی میدهد، نا خودآگاه تصمیم میگیری پرده ها را کنار بکشی ،پنجره را تا نیمه باز بگذاری و جاسیگاری جدیدت را -که دوست نازنینی به تو هدیه داده- در حالی که نامجو گوش می دهی افتتاح کنی،بعد مشغول خوردن خوراکی های مورد علاقه ات شوی  و همزمان این پست مسخره را بنویسی.این هم نوعی سندروم است! از سندرومهای عصر مدرنیته که اسمش را گذاشته ام : "اشتراک تنهایی"
مترجمین محترم یاری کنند!


اپیزود سوم .

بسوزه پدر عاشقی! الحق و الانصاف که شغل نیست اما مشکل تر از همه ی مشاغل سخت دنیاست!


چند روز پیش فیلم"چیزهایی هست که نمیدانیم" را در مجموعه ی آزادی دیدم،
فیلم قابل تاملی بود.  مجموعه ی سینمایی درخوری بود.


به نظرم ساکتها (آدمهای کم حرف) خیلی بیشتر از آن اندازه که حرص می دهند،حرص می خورند طفلکان معصوم !


در یک رابطه ی عاشقانه چیزهای زیادی هست ،که نمی دانیم...

چیزهای زیادی هست که حتا اگر بخواهیم، نمیتوانیم بگوییم... لذا اینها برای همیشه نگفته می مانند ، لاکن میشوند چیزهایی که هستند و نمیدانیم...



پ.ن : در این سفر دوستی مجازی دیگری به حقیقت بپوست، خیلی خوشحالم ازین بابت :) 

 

پ.ن 1: تیتر برگرفته از یکی از ترانه های محسن نامجو