X
تبلیغات
رایتل

اسپند روی آتش

چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 11:05 ق.ظ

بارون نمیاد اینجا مرتضا !* ...

 

خشکسالیه اینجا! قحطیه! مهر کیلو چنده آقا مرتضا؟ ملت خودشون نزده میرقصن... ملت کوروش والا ، اینا شدن! همینایی که میبینید...

چند تا نقل قول هست ذکر میکنم اینجا. خودم نظرم رو نمیگم اما به شدت دلم میخواد نظر دوستان رو بدونم! مرا یاری برسانید ؛ خواهشانه!

اول قسمتهایی از مقاله ی " در نقد عشق" یا همان مرگ مجنون که به عنوان  آخرین مقاله در کتاب "در دفاع از سیاست لیبرال دموکراسی مقتدر"  از مرتضی مردیها :  

 

"... در این میان مردان، که در عشق شان شاید غده ها و عقده ها بیش باشد، گاه با بدنام کردن عشق بی قیمت رمانتیک، به راسته ی عشق فروشان میروند؛ کاری که زنان هرگز نکرده اند."  

"... در چشم انداز تاریخ لیبرالی ... به تدریج، دنیا از عشق مجنون فاصله میگیرد؛ چرا که دنیای معاصر احتیاط محور است و در این راستا هر چه پیش تر رود، توصیه های ایمنی
را (شاید حتی فقط اندکی)بیش از  پیش جدی می گیرد و عشق کامل نمونه ی کامل بی احتیاطی است . "  

"... گمان دارم عشق متعلق به گذشته و دوستی مال حال است ؛ عشق بیش تر سنتی است و دوستی بیش تر مدرن... عشق انحصار طلب است؛ از همین رو با حقوق بشر شاید چندان سازگار نباشد."  

"... می توان چند تن را هم زمان دوست داشت و انحصار طلب نبود و آن ها را هم در تملک مطلق خود نخواست : بخشی از من متعلق به دوست من است ، و متقابلاً. این سان حاشیه ی آزادی هر دوی ما به قدر کافی مبسوط می ماند..."  

"... و انسان هاتلاش  می کنند تعداد بیشتری را به میزان کمتری دوست بدارند ، چون نوعی بیمه است ؛ و این شامل عشق مردان و زنان هم میشود . به گمانم تلاش بسیار می شود که نوبت های مکرر عاشقی ، در عین حال ، حتی الامکان نیک نامی را هم نیاشوبد ..."   

"طبقه ی  متوسط لیبرال مزاج، ناگزیر، احتیاط محور است، و همان طور که معمولا سرمایه اش را در چند جا قرار می دهد و همه ی تخم مرغ هایش را در یک سبد نمیگذارد تا اگر از دست فرو افتاد، همه چیز به باد نرود ، عصاره ی عشق را ترقیق و تسهیم میکند و از آن حبه های دوستی و حبه های حب می شکند و می پاشد.

***

وقتی خانوم ایکس آقای مردیها رو به لیست دوستان فیس بوکی اضافه کرد. پیغامی از این نویسنده با این مضمون برای خانوم ایکس فرستاده شد : 

"سلام. ممنون از لطفتون.

اطلاعات کمی از شما رو صفحه هست.

خوشحال میشوم اگر چند جمله ای را جع به احوال فکری و کاری خودتون و چند و چونِ آشنائی تون با من و احتمالا نوشته هایم را ضمن پیامی اشاره بفرمائید. سپاس" 

خانوم ایکس این پیغام رو دید و مردد بود چه پاسخی بده؟ اصلا جواب بده یا سکوت پیشه کنه؟ از چند و چون آشناییش با نوشته ها ش پرسیده بود و کلی خاطرات تلخ رو زنده کرده بود!
یه هفته کلنجار رفت تا بالاخره مختصر جوابی داد.
بدش نمی اومد که این نویسنده ی سرشناس  رو متوجه این مطلب کنه که شوهر سابقش برای توجیه خیانت ازمتون بالا هم در کنار نظریات فایده گرایانه ، استفاده میکرده و در واقع ازین طریق با استاد و نوشته هاش آشنا شده! هر چند میدونه که این نوشته ها جنبه ی توصیه ای ندارند. و کتاب پر بار مذکور  رو سوای از مقاله ی پایانی بسیار پسندیده و...

به فاصله ی یک روز نویسنده جوابی با این مضمون به خانوم ایکس میده : 

"شاید از این حرف من خوشتان نیاید ولی من گمان میکنم در دنیائی هستیم که وفا معنای واقع بینانه اش بیشتر بقای بر مهر است تا انحصار آن.شاد و سر افراز باشید " 

خانوم ایکس که حالا آب پاکی روی دستاش ریخته شده  به گمونم در سکوت ابدی فرو رفته باشه یا ...  یا خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو !  

... 

"بارون نمیاد، اما خیابونا خیسن ...  " 

 


* :تیتر برگرفته از گروه موسیقی کیوسک (آرش سبحانی)  

 

پ.ن : متن بسیار طولانی میشد وگر نه میآوردم قطعه ی پایانی مقاله را که چگونه نویسنده از فروغ فرخزاد برای اثبات حرفش مایه گذاشته است!